از کجا آمده ام، آمدنم بهر چه بود؟

مطلبی روانشناسی میخواندم که به قسمت تقسیم روح یا همان نفس رسیدم، هر اندیشمندی بنا به دریافتهای خود و مطالعات خود نفس را به چند نوع تقسیم کرده است، ولی قالبا آن را به سه نوع زیر تقسیم کرده اند:

1. نفس نباتی(که همه ی موجودات اعم از گیاهان و حیوانات و حتی انسان دارای این نوع نفس هستند)

2. نفس حیوانی( این نوع نفس مربوط به حیوانات و همچنین انسان می شود)

3.نفس انسانی (که تنها مربوط به انسان است)

نفس نباتی مربوط به مواردی مثل غذا خوردن و رشد کردن و ... است

نفس حیوانی علاوه بر موارد فوق غضب و شهوت هم داره، غضب تمایل به دوری از چیزی و شهوت به علاقه و خواهش های نفس اشاره دارد.

و اما بالاترین نفس، نفس انسانی است.

که هدف از آن پرورش ویژگی های عالی انسانی(مثل عشق به خدا، نوع دوستی، محبت کردن به زمین و زمان و ...) و در نهایت به اوج و کمال رسیدن هست.

برام سوال شده که خودم چقدر به این نفس انسانی اهمیت میدم و چقدر برای اون هدفی که داره تلاش می کنم؟

چند نفر از ما آدما توی مرحله دوم گیر کردیم و .... ؟؟؟؟؟؟

آزادی

دلم آزادی می خواهد، از نوع صحنش

خوشا به حال آنهایی که آنجایند

کاش برای لحظه ای، دعائی کنند ما را

خیلی خوبم :)

حالم به خوبی حال این بچه هاست

انقدر خوبم که حرفهای منفی و سخت گیرانه ی دیگران، باعث خنده ام میشه

چون متوجه نمیشم چی میگن؟ چون نمیخوام بدونم چرا اینقدر منفی باف و سخت گیرند!

چون نمیخوام منم مثل آدم بزرگ ها زندگی رو خیلی جدی بگیرم

نمیخوام راهی که دیگران دور و دراز ساختند رو برم

میخوام راه خودم رو برم، به روش خودم زندگی کنم ...

دارم کم کم یاد میگیرم چطور از زندگی لذت ببرم

درسته سن و سالی ازم گذشته، ولی دارم کم کم بچه میشم

میخوام از زندگی لذت ببرم و زندگی کنم ... نمیخوام کم کم پیر بشم، میخوام دلم کم کم جوون تر بشه، میخوام وقتی به ده 6 و 7 زندگی رسیدم به جای مرض و هزارتا درد بی درمون، قوی باشم، روی پاهای خودم باشم، میخوام اون موقع هم شاد و سرزنده باشم ...

من قوی ام، خدایی من قویه، منو قوی آفریده ... نمیخوام تحت تاثیر حرفای دیگران خودم رو ضعیف فرض کنم ...

من، نه! من نه!

روحی از خدا، میخواد ذره ای باشم مثل خدا

شب های دلتنگی

باز هَم شَب شد و
دلتنـگیِ ما روشـن شد...

امیرحسین اثنی‌عشری