دیگر چیزی ...

روزگار هميشه بر يک قرار نمى ماند
روز و شب دارد
روشنى دارد، تاريكى دارد
كم دارد، بيش دارد
ديگر چيزى از زمستان باقى نمانده
تمام مى شود بهار مى آيد
+ نوشته شده در شنبه شانزدهم بهمن ۱۳۹۵ ساعت 21:1 توسط ...
|

روزگار هميشه بر يک قرار نمى ماند
روز و شب دارد
روشنى دارد، تاريكى دارد
كم دارد، بيش دارد
ديگر چيزى از زمستان باقى نمانده
تمام مى شود بهار مى آيد

بیگمحمد: هیچ وقت عاشق بودهای ستار؟
ستار: عاشق زیاد دیدهام!
بیگ٠محمد: راه و طریقش چه جور است عشق؟
ستار: من که نرفتهام برادر!
بیگمحمد: آنها که رفتهاند چی؟ آنها چی میگویند؟
ستار: آنها که تا آخر رفتهاند برنگشتهاند تا چیزی بتوانند بگویند!


ما به آدمهایی محتاج هستیم که خود را مدیون زندگانی بدانند نه طلبکار آن.
به آدمهایی محتاج هستیم که به زندگانی عشق داشته باشند نه کینه.
به آدمهایی محتاج هستیم که به آینده بچه هایشان فکر کنند نه به گذشته پدرهایشان.
ما از فرومایگی ها استقبال نباید بکنیم, بلکه می خواهیم اول چنین روحیه های بیماری را در هم بشکنیم .
محمود دولت آبادی
من که با يک پر پروانه 