آن که

 

آن که خواب خوشم از دیده ربود، تویی

و آن که یک بوسه از آن لب نربوده است، منم...

رهی معیری

برای خواندن متن کامل شعر به ادامه ی مطلب مراجعه کنید

ادامه نوشته

ز کینه دور بود سینه ای که من دارم


سیاهی از رخ شب می رود ولی از دل
نمی رود غم دیرینه ای که من دارم...

رهی معیری

برای خواندن متن کامل شعر به ادامه ی مطلب مراجعه کنید

 

ادامه نوشته

تو را خواهم

نه راحت از فلک جویم

نه دولت از خدا خواهم

و گر پرسی چه می‌خواهی؟

تو را خواهم تو را خواهم

 

رهی معیری

برای خواندن متن کامل شعر به ادامه ی مطلب مراجعه کنید

ادامه نوشته

آنکه جانم شد نوا پرداز او

 

‏هر دلی از سوز ما، آگاه نیست
غیر را در خلوت ما، راه نیست
حال بلبل، از دل دیوانه پرس
قصّه ی دیوانه، از دیوانه پرس

رهی معیری

 

برای مشاهده ی متن کامل شعر به ادامه ی مطلب مراجعه کنید

ادامه نوشته