هم این و هم آنی
چه بگویم سحرت خیر؟ تو خودت صبح جهانی
من شیدا چه بگویم؟که تو هم این و هم آنی
به که گویم که دل از آتش هجر تو بسوخت؟
شده ای قاتل دل ؛ حیف ندانی که ندانی
همه شب سجده برآرم که بیایی تو به خوابم
و در آن خواب بمیرم که تو آیی و بمانی
چه نویسم که قلم شرم کند از دل ریش ام
بنویسم ولی افسوس نخوانی که نخوانی
من و تو اسوه ی عالم شده ایم , باب تفاهم
که من ام غرق تو و , تو به تمنای کسانی
به گمانم شده ای کافر و ترسا شده ای
که آیتی از دل شیدای مسلمان ، تو نخوانی
بشنو"صبح بخیر"از من درویش و برو
که اگر هم تو بمانی غم ما را نه توانی؟
شهریار
+ نوشته شده در یکشنبه نوزدهم دی ۱۳۹۵ ساعت 8:21 توسط ...
|
من که با يک پر پروانه